انجمن علمی پژوهشی زبان و ادبیات عربی

وابسته به گروه زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی

انجمن علمی پژوهشی زبان و ادبیات عربی

وابسته به گروه زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی

انجمن علمی پژوهشی زبان و ادبیات عربی
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲۵
فروردين


ترجمه و شرح مغنى الأدیب با تجدید نظر و اضافات کلى‏


درباره شرح‏

« ترجمه و شرح مغنى الأدیب با تجدید نظر و اضافات کلى»، اثر غلامعلى صفایى بوشهرى، ترجمه و شرح غیر مزجى کتاب« مغنى الأدیب» اثر ابن هشام مى‏باشد که به فارسى تحت‏اللفظى، برگردان شده است.

شارح، به سفارش تعدادى از اساتید و طلاب، جهت ارائه خدمتى به ایشان، اقدام به شرح و ترجمه کتاب« مغنى الأدیب» کرده است. خود ایشان در مقدمه، به این نکته اشاره دارند که علاوه بر این سفارش، موج شرح‏نویسى بر کتب حوزه به سبک توضیحى و ترجمه‏اى، بدون تدقیق و تحقیق، علت مضاعفى شده است تا این پیشنهاد، پذیرفته شود.

  • انجمن زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی
۲۰
فروردين


متن قطر الندى و بل الصدى‏


معرفى اجمالى‏

« متن قطر الندى و بل الصدى»، اثر جمال‏الدین عبدالله بن یوسف بن هاشم نحوى( متوفى 761 ق)، مجموعه‏اى است به زبان عربى که یک دوره از نحو و صرف عربى را شامل مى‏شود( کتاب ماه زبان: فهرست کتاب‏هاى منتشرشده در مهرماه 1381، ص 178).

ساختار

کتاب، فاقد مقدمه بوده و مطالب بسیار مختصر بوده و در ضمن حدود 26 صفحه گنجانده شده است.

گزارش محتوا

نویسنده، به شیوه استدلالى و با استشهاد به آیات قرآن، احادیث نبوى و اشعار عربى، به بررسى دستور زبان عربى( صرف و نحو) پرداخته است( ادبیات، ص 108).

کتاب از منابع معتبر در موضوع خود بشمار مى‏رود و جزو متون آموزشى دانشگاه الأزهر مصر است( همان).

از جمله مباحثى که در این کتاب، مطرح گردیده، عبارت است از: کلمه و اقسام آن؛ فاعل؛ نایب فاعل؛ باب اشتغال؛ مبتدا و خبر؛ تنازع؛ مفاعیل خمسه؛ حال؛ تمیز؛ مستثنى؛ توابع؛ تعجب و...

وضعیت کتاب‏

ابن هشام خود کتابش را شرح نموده و مصحح نیز به شرح و تجزیه و ترکیب اشعار و آیات کتاب پرداخته است. وى در این شرح، به تسهیل فهم متن و تکمیل مطالب پرداخته است( ادبیات، ص 108).

کتاب، فاقد هرگونه فهرست و پاورقى مى‏باشد.

منابع مقاله‏

1. مقدمه و متن کتاب.

2.« کتاب ماه زبان: فهرست کتاب‏هاى منتشرشده در مهرماه 1381»، پایگاه مجلات تخصصى نور، نشریه: اطلاع‏رسانى و کتابدارى،« کتاب ماه ادبیات و فلسفه»، آذر 1381، شماره 62( 12 صفحه، از 170 تا 181).

3.« ادبیات»، پایگاه مجلات تخصصى نور، نشریه: اطلاع‏رسانى و کتابدارى،« کتاب‏هاى اسلامى»، زمستان 1379، شماره 3( 11 صفحه، از 107 تا 117).

 

ابن هشام، عبد الله بن یوسف‏

« اِبْنِ هِشام، ابومحمد جمال‏الدین عبدالله بن یوسف انصارى»، نحوى عصر ممالیک مصر مى‏باشد. اطلاعات ما از زندگى او، به اندازه شهرت و بلندى آوازه وى نیست. نخستین و عمده‏ترین منبعى که شرح حال او را آورده، ابن حجر عسقلانى است که حدود یک سده پس از وى مى‏زیسته است و منابع کهن پس از او چیزى بر اطلاعات اندک وى نیفزوده‏اند.

سلسله نسب ابن هشام به قبیله خزرج، از انصار پیامبر( ص)، مى‏رسد و نسبت انصارى وى از همین جاست. وى در قاهره زاده شد و همان‏جا پرورش یافت. در آن روزگار، الملک الناصر محمد بن قلاوون بر مصر حکم مى‏راند و با پایان یافتن آشوب‏ها و کشمکش‏ها و اخراج صلیبیان، مصر امنیت خود را باز یافته و به یکى از بزرگ‏ترین پایگاه‏هاى علم و ادب آن روز تبدیل شده بود. ابن هشام در چنین شرایطى در قاهره به تحصیل علم پرداخت. ابتدا قرائات قرآن، مقدمات صرف و نحو، حدیث و لغت را فراگرفت و سپس نزد استادان بنامى چون عبداللطیف بن مرحَّل، شمس‏الدین محمد بن سراج، تاج‏الدین تبریزى و تاج‏الدین فاکهانى به تکمیل این علوم پرداخت. همچنین از فراگیرى شعر و ادب نیز غفلت نورزید و دیوان زُهیر بن ابى سُلمى را نزد ابوحیان غرناطى که از 679 ق در مصر اقامت داشت، فراگرفت. علم حدیث را از بدرالدین ابن جماعه آموخت و فقه شافعى را نیز نزد تقى‏الدین سبکى خواند. ابن هشام از میان همه استادانش به ابن مرحّل علاقه‏اى خاص داشت و بیشترین دست مایه علمى خود در نحو را از او برگرفت.

  • انجمن زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی
۲۰
فروردين

معلقات هفت قصیده است که اعجاب اعراب جاهلی را برانگیخته بوده تاآنجاکه آنها را باآب طلانوشته وبر پرده های کعبه آویخته بوده اند، ولی برخی دیگرمعتقدند که این قصایدِ طوال را حمادالروایه درآغازدولت عباسی گردآوری کرده است. این قصاید راگاه «معلقات» وگاه« السبع الطوال» وگاه « مذهبات» وزمانی «السُموط»( مرواریدهای به رشته کشیده) خوانده اند. درمورد تعداد این معلقات درمیان مورخان اختلاف است. بیشترمعتقدند که هفت قصیده است ازهفت شاعر، بعضی شمارآن را به هشت قصیده رسانده اند، بعضی نیز به ده قصیده معتقدند.


1)إمرؤالقَیس

تَسَلّت عمایات الرّجال عن الصَّبا                                ولیس فؤادی عن هواکِ بِمُنسَلِ

ای محبوب من! آنان که بصیرتشان راحجاب هوس پوشیده بود،به خودآمدند، اما دلم همچنان گروگان هوای توست.


2) طرفة بن عبد

أری قبرَ نَحّــامٍ بخیلٍ بمـالِه                                       کــقبرِ غَویٍّ فی البطالةِ مُفسدِ

وقتی کاسه ی عمرلبریزگردد،میان قبربخیل آزمندوگمراه میخواره ای که مال خودتباه میکند،هیچ فرقی نیست.


3) زُهیربن ابی سُلمی

و مَن هابَ أسباب المنایا یَنَـله                                  وإن یَرقَ أسبابَ السّمــاءِ بِسُلَّمِ

هرکس که ازمرگ می هراسد، اگرچه با نردبام به آسمان فرارود، مرگ اورا درخواهد یافت.

  • انجمن زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی
۲۱
اسفند

جلوه های بلاغت  آیه 35  سورة مبارکة نور

مقدمه             

     قرآن کریم بزرگترین معجزه پیامبر اسلام است که از جهاتی بر سایر معجزات انبیاء برتری دارد؛ معجزات انبیاء گذشته، متناسب با دوره و زمان آن ها و مخصوص زمان اقامه آن معجزه و مشاهده کنندگان همان عصر بوده است، امّا قرآن کریم برای همة زمان ها و مکان ها و همة افراد بشر تا قیامت معجزه است.    

     زمان بعثت حضرت ختمى مرتبت چون قسمت جزیرة العرب از هر گونه علم و کمال خالى بود بهره ای از اخلاق انسانى و نه نصیبى از علوم و صنایع مادى نداشتند بنابراین اگر معجزه از قبیل معجزه موسى و عیسىP براى آن حضرت قرار داده می شد عامّه مردم قدرت تشخیص نداشتند؛ از این رو  توهّم سحر و امثال آن درباره آن می شد؛ تنها چیزى که عرب جاهلیّت در آن مهارت بسزا و ید طولایى داشت؛ فنّ فصاحت و بلاغت و ادب عربى بود؛ که در آن به اوج  ترقّى و سر حدّ کمال و عظمت رسیده بود و به اندازه ای اهمیّت داشت که در موسم حجّ و مواقع دیگر مجالس و محافلى تشکیل داده و شعراء بزرگ و خطباء سترگ در آن ها شرکت کرده و اشعارى را که گفته بودند؛ سروده و با یکدیگر مقایسه و بر یکدیگر مفاخره و مباهات می کردند و هر قصیده که  فصیح تر و بلیغ تر بود را  انتخاب نموده و بر کعبه می آویختند تا در موسم حج قبائل مختلف عرب آن را مشاهده نموده؛ موجب بلند نامى و شهرت و عظمت آن ها گردد در چنین عصرى حکمت اقتضاء کرد که خداوند معجزه پیغمبر خاتم0را از قبیل همین قرار دهد تا بفهمند که این طرز کلام از قدرت بشر خارج بوده و تصدیق به رسالت حضرتش نموده تا راه عذرى براى آنان باز نباشد، و در خود قرآن مکرّر در مقام تحدّى برآمده و با صداى رسا به همگان اعلان نموده که اگر شک دارند که این کلام خداست که بر پیغمبرش نازل شده مانند آن را بیاورند.[1]

 در این نوشتار نیز به دلیل اهمیّت مطلب به جرعه ای بسیار اندک و به اختصار؛ که قلم قاصر است؛ به بررسی یکی از آیات این معجزة بزرگ الهی با رویکرد بلاغی پرداخته می شود.

 

 

  • انجمن زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی
۲۱
اسفند

1. «وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِکُلَّ شَیْ‏ءٍحَیّ»[1] 

ترجمه: و هر چیز زنده‌ای را از آب قرار دادیم.

ضرب المثل فارسی: آب آبادانی می‌آورد.

 

2. «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا»[2]

ترجمه: اگر (بر فرض)در آن دو (آسمان و زمین ) معبودانی جز خدا بودند، حتماً ( آسمان و زمین) تباه می­شد.

ضرب المثل فارسی: آشپز که دو تا شد، آش یا شور می‌شود یا بی‌نمک.


3. «وَ مَنْ یُهاجِر ْفِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثِیرا ًوَسَعَة»[3]

ترجمه:هرکس که در راه خدا هجرت کند، مکانهای (امن) فراوان و گشایشی خواهد یافت.

ضرب المثل فارسی: از تو حرکت از خدا برکت.

  • انجمن زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی
۲۴
آبان


        

   یکی از موضوعاتی که در ادبیات زبان عربی مورد بررسی قرار می­گیرد، تاریخ ادبیات است که به معرّفی دوره­های ادبیات زبان عربی و ذکر شاعران و نویسندگان برجستة هر دوره می­پردازد. در معرّفی شاعران، پس از ذکر زندگی­نامة هر شاعری، آثار و سبک شعری وی نیز مورد بررسی قرار می­گیرد.

   به یاری خداوند تعالی، در هر شماره از گاهنامه سعی می­شود به معرّفی شاعری از شعراء برجسته به خصوص شعراء مسلمان و شیعه پرداخته شود. در این شماره، به معرّفی کعب بن زهیر، به دلیل قصیدة معروفش «بُرده»، انتخاب شده است.

  چون پیامبر اسلام(ص) دعوت خود را آشکار ساخت میان او و قریش آتش خصومت زبانه کشید و شاعران قریش، او و دعوتش را مورد هجوم قرار دادند. جمعی از اصحاب از پیامبر(ص) خواستند؛ که به معارضه(با سلاح شمشیر) برخیزند.

ولی پیامبر(ص) در پاسخ آنان فرمودند:

  «کسانی که، خدا و رسولش را با سلاح­هایشان یاری کردند؛ اینک چه چیز مانع ایشان می­شود که با زبان­هایشان به یاری بر نمی­خیزند؟»

  پیرو فرمایش رسول خدا(ص)، شعراء قریش و شعراء صحابه به مبادلة شعر، باشیوة معروف فخر به انساب و سیادت آباء و اجداد پرداختند. از این صحابه شاعر، می­توان حسان­ بن ثابت و کعب ­بن مالک و عبدالله بن رواحه را نام برد.  

  یکی از شعرایی که در هجو پیامبر(ص) شعر می­سرود و سپس پشیمان شد و به ستایش پیامبر پرداخت،

«کعب بن زهیر» بود.

مختصری از سرگذشت کعب بن زهیر

      
 کعب بن زهیر از شعراء دوره خلفاء راشدین و آغاز انقلاب دینی و سیاسی است. او فرزند «زهیر بن ابی سُلمی» از قبیله «مزینه» است. کعب ابن زهیر بن ابی سلمی در قبیله «غَطَفان» که قبیلة مادرش«کَبشه»

بود به دنیا آمد.

  • انجمن زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی
۲۴
آبان

تأثیر حروف بر معنا

                                                                           

    حروف جر در زبان عربی، کاربرد موثّر و نقش گسترده‌ای دارند؛ مترجمی که عربی را به فارسی ترجمه می‌کند باید بامعنای این حروف در زبان عربی آشنا باشد تا بتواند با توجّه به معنای کلی جمله معادل دقیقی برای این حروف بیابد.

   هریک از حروف جر در زبان عربی دارای یک معنای اصلی و چند معنای غیر اصلی هستند و گاه ممکن است این حروف، زائد باشند، از این رو  نباید ترجمه شوند. مترجمان بی‌تجربه به محض برخورد با حروف جر در زبان عربی، معنای مشهور آن‌ها را در ترجمه‌ی خود به کار می‌برند؛ از این رو ترجمه‌شان غیر طبیعی و غیر منطقی جلوه خواهد کرد.

   به مثال‌های زیر توجه کنید:

الف) «طالَعتُ مِن الصَّباحِ إلی المَساءِ»، «از صبح تا شب مطالعه کردم»

ب) «إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَوةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلىَ ‏ذِکْرِ اللهِ»[1]«هنگامی که ندا برای نماز، در روز جمعه سر داده شد، به سوی ذکر خدا بشتابید»

ج) «هَل مِن ذابٍ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسواللّهِ0»[2] «آیا دادرسی نیست که به فریاد ما برسد.»

  همانطور که توجّه نمودید؛ در مثال الف «مِن» در معنای اصلی و مشهورش، یعنی به معنای «ابتدای غایت» به کار رفته؛ و در مثال دوّم به معنای «فی» که یکی از معانی غیرمشهورآن است استعمال شده و در مثال ج، حرف «مِن» زائد بوده، از این رو در ترجمه، معنا نشده است.[3]

  • انجمن زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی
۲۳
آبان

مروری بر زندگانی سیبویه

   وی عمروبن عثمان بن قنبر، ملقّب به سیبویه و کنیه اش ابو بِشر و ابوالحسن است ولی به ابو بشر مشهورتر است؛[1] وی را امام النّحاة و رئیس البصریین نیز لقب داده­اند.[2]

ولادت و وفات سیبویه

   تاریخ تولّد و قسمتی از زندگانی وی مانند تاریخ برخی از بزرگان علم و ادب در هاله ای از ابهام باقی مانده است.[3]

   زادگاه وی به اجماع مورّخین و اهل ادب در ناحیة بیضاء فارس بوده، که این ناحیه در شمال غربی شیراز به مسافت 42 کیلومتر قرار دارد؛ مرکز این ناحیه «تل بیضاء» نام دارد و به ظنّ قوی، سیبویه در همین قریة مرکزی متولّد شده و نژاد و نسب او ایرانی است.[4] ولی در بصره پرورش یافته است.

  در تاریخ وفات او مانند تاریخ ولادتش شبهه است. امّا بیشترین نظرها بر سال 194 یا 195 قمری اتّفاق دارد.[5]و در شیراز درگذشت.[6]   

وجه تسمیة سیبویه

   نظرات مختلفی در این­باره وجود دارد؛ مانند این که: سیبویه نامیده شد؛ چون از او بوی سیب می­آمد. یا چون وی سیب را دوست داشته و همیشه در دستش سیب بوده است. عدّه­ای گفته­اند؛ چون چهرة سرخ و سفید داشت و از جمال زیبایی بهره­مند بود، سیبویه نامیده شد.

امّا شاید حقیقت این باشد که سیبویه نامی بوده مانند سایر نام­ها؛ که مرکّب از دو قسمت است؛ یکی «سیب» که همان میوه معروف است و دیگری «أویه» که آن را «وَیه» تلفّظ کرده­اند و دلالت بر خُردی و کوچکی و لطافت دارد.[7]

  • انجمن زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی
۱۳
آبان


   مصدر آن­ها بهشت بود. هیچ گاه متکلّم وحده نبودند و البتّه مع الغیر هم نه، بلکه مع الله بودند. چون التقاء ساکنین محال بود از بین سکون در حوزه و سکون در شهر، فتح را برگزیدند. فعل بودند که هم معنا داشتند و هم زمان، ولی هیچ گاه افعال ناقصه نشدند. حروف مشبهة بالفعل که هیچ، می­توان گفت افعال مقاربه بودند؛ چون قرب خدا را برگزیدند.

  هیچ گاه حاضر نشدند "لن" که نفی ابد می­کند بر سر آنان خراب شود. زندگی ابدی را برگزیدند. حالشان حال خوشی بود. به حروف جر محل نمی­گذاشتند. از دنیا منصرف بودند ولی وقتی جبهه می­رفتند غیر منصرف می­شدند تا شهادت.

  معرب نبودند که با عوامل مختلف رنگ عوض کنند؛ بلکه مبنی بودند آن هم مبنی بر فتح. ازحروف استفهام خیلی استفاده می­کردند. عَلَم بودند.در"ضَرَبَ زیدٌ عمروا" نه با زید میانة خوبی داشتند نه با عمرو، چون یکی همیشه ظالم بود و یکی همیشه مظلوم.

  • انجمن زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی
۱۳
آبان

  

عن ابی عبدالله(ع): «تعلّموا العربیّة فإنّها کلامُ اللهِ الّذی یُکَلّمُ بِه خَلقَه.»[1]

امام صادق(ع)فرمودند: «زبان عربی را بیاموزید، زیرا آن، سخن خداست که بوسیلة آن با بندگان خود سخن می­گوید.»

قرآن کریم بر اساس حکمت الهی به زبان عربی نازل گردید، از این­رو؛ یکی از علوم مورد نیاز مفسّر در تفسیر قرآن کریم، علوم ادبیات عربی است.

علم لغت، صرف، نحو، بلاغت از علوم ادبیات عربی شمرده می­شوند لذا باید در تفسیر قرآن کریم بکار گرفته شوند و فهم قرآن، بدون آگاهی از این علوم، میسّر نیست. 

برخی از مفسّران همچون؛ طبرسی، در بکار گیری این علوم در تفسیر خود از دیگران سبقت گرفته و  به همین دلیل،  تفسیرشان عنوان تفسیر ادبی، به خود گرفته است، در این شماره گاهنامه  ضمن معرّفی تفسیر «جوامع الجامع» برای آشنایی بیشتر روش به کار گرفته در این تفسیر، به ذکر نکات ادبی یک آیه نیز، در این تفسیر پرداخته  می­شود.

  • انجمن زبان و ادبیات عرب مؤسسه آموزش عالی بنت الهدی